حكيم ابوالقاسم فردوسى
369
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
خردمندانه بود افسوس كه دلت با زبان ايچ همسايه نيست * روان ترا از خرد مايه نيست به هر كار چربى به كار آورى * سخنها چنين پر نگار آورى كسى را كه از بن نباشد خرد * گمان بر تو بر مهربانى بَرَد چو كردى همه جنگ را دست پيش * سپه را تو بر كندى از جاى خويش چه پيمان شكستن چه كين آختن * هميشه به سوى بدى تاختن اى جهان ديده مردِ پر فريب ، يزدان دادگر مرا زندگى دراز از آن داد كه توران زمين را به جنگ زير و رو كنم ، بنا بر اين جنگ را آماده باش . چون رويين پاسخ نامه را بُرد و پيران خواند ، دلش پُر درد ، و جانش پر نهيب شد . بىدرنگ به افراسياب فرستاد او را از كشته شدن هومان و نستيهن و پيروز گشتن سپاه ايران آگاه كرد . نوشت : خبر ديگر اين كه كىخسرو با سپاهى گران ، يارى سپاهيان ايران را رو به راه نهاده من با اين جنگ جويان اندك كه باقى ماندهاند توان پايدارى ندارم مگر شاه با لشكر كينهجوى * نهد سوى ايران بدين جنگ روى بگرداند اين بد ز تورانيان * ببندد به كينه كَمَر بر ميان پاسخ پيام پيران از افراسياب چون نامهء پيران به افراسياب رسيد و از كشته شدن هومان و نستيهن و پيروزى ايرانيان آگاه شد خستهدل و شوريده حال گشت و جواب نوشت : از لشكركشى كىخسرو نگران و ترسان مباش من به زودى با سپاهى گران سوى جيحون به يارى تو مىآيم ، نه خسرو را زنده مىگذارم و نه گودرز و طوس را . اكنون تا آمدنم سى هزار سپاهى فرستادم ، چون رسيدند درنگ مكن ، بر ايرانيان بتاز و تا پيروزى دست از ايشان مدار . پيران به رسيدن نامه و سپاهيان تازه نفس صف جنگ را آراست . در گرماگرم رزم ميدان نبرد از كُشتگان پوشيده شد . گيو چون پيران را از